خاطره شهداء 54- مهنازی که در کنار......

قبل از ازدواج اسم من مهناز بود
ازدواج که کردیم ، یک روز بهش گفتم:
اسم شما ابراهیمه ، منم دوست دارم اسمم رو هاجر بگذارم.
گل از گلش شکفت .
گفت: منو خیلی خوشحال کردی ، اتفاقاً منم با اسم مهناز مأنوس نبودم .
می گفت: این چه کاریه که بعضیا حاضرن اسم پرنده و حشره و باد و خیلی
چیزای دیگه رو روی بچه هاشون بذارن ، اما از اسم های با معنایی که لایق
اشرف مخلوقاته، فرار می کنن؟!
خاطره ای از زندگی شهید ابراهیم امیرعباسی
معاونت اطلاعات تیپ ویژه شهدا
منبع: کتاب ساکنان ملک اعظم 5 « منزل امیرعباسی» ، صفحه 19




